" خاطره" "رویا" و "خیال"...
که سهم منند از زندگی
با "خاطره" در گذشته ها زندگی میکنم
با "رویا" به آینده پرواز میکنم
و "خیال" بهانه ی من است برای از تو سرودن...

آرزوی من این است که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی...
آرزوی من این است یا شبی فراموشم یا مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم...
آرزوی من این است که تو مثل یک سایه سر پناه من باشی لحظه ی تر گریه...
آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده همسفر شوی با من در سکوت یک جاده...
آرزوی من این است هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم...
آرزوی من این است تو غزال من باشی
تک ستاره ی روشن در خیال من باشی...
آرزوی من این است در شبی پر از رویا پیش ماه و تو باشم لحظه اي لب دريا...
آرزوي من اين است از سفر نگويي تو
تو هم آرزويي كن اوج آرزويي تو...
آرزوي من اين است مثل ليلي و مجنون پيروي كنيم از عشق اين جنون بي قانون...
آرزوي من اين است زير سقف اين دنيا من براي تو باشم تو براي من تنها...
آرزوي من اين است...
آرزوي من اين است...

کاش بر میگشتم به دوران کودکیم...دورانی که تمام غمم شکستن نوک مدادم بود...تمام نگرانیم از این بود که نکنه یه وقت خانم معلمم به جای کارت هزار آفرین کارت صد آفرین بهم بده..نکنه بعد از تصحیح دیکته ام پایین دفترم برام مهر فوتبالیستا یا زیزی گولو نزنه...نکنه توی برد جلوی اسمم پولک نزنه...
اون موقع این افکار منو آزار میداد اما حالا که دارم فکر میکنم میبینم ای کاش برمیگشتم به همون دوران!!دورانی که اصلا نمی دونستم سیاست چه واژه ی کثیفی میتونه باشه...اصلا نمی دونستم جنگ چیه!!!پلیس ضد شورش کیه!!!باتون چیه!!! حالا جای اون فکرای کودکیمو به جای باورهای سبز یه مشت افکار خونین و زخمی گرفته که مو رو به تنم سیخ میکنه...فکر پرپر شدن جوونای بی گناهمون واسه گرفتن حقشون آزارم میده...فکر اینکه ندا نام هایی فقط به خاطر هیچی جونشونو از دست دادن داره دیوونم میکنه...اون زمان نمی دونستم کشورم پر از ندا نام هایی است که واسه عدالت و آزادی حاضرند جونشونو کف دستای پاکشون بذارند و جلوی رگبار گلوله سینه سپر کنند...
ای کاش برمیگشتم به همون دوران جهالت کودکیم...زمانی که حداقل نمی دونستم عدالت چه واژه ی پرمفهومی است و چه معنای عظیمی رو در عمق تک تک حروفش جای داده...یادمه بچه که بودم مدام بهم میگفتن: " دختر گلم دروغ خیلی بده!!هیچ وقت دروغ نگو..." اما معنی این حرفو نفهمیدم تا همین چند هفته ی اخیر...ای کاش هنوز همون رکسانای پنج ساله ای بودم که همه ی دنیا رو مثل دستای با محبت مادرش که هر شب به روی سرش میکشید میدید...اما...
افسوس...!!! افسوس که دیگه نه من اون رکسانام نه دنیای اطرافم اون چیزیه که من تصور میکردم و نه افکارم اون افکار...بلکه افکار سبز رکسانای امروز جای خودشونو دادن به خون های سرخ جوونای بی گناه کشورش که فقط و فقط به خاطر عدالت در جامعه ای که دم از دموکراسی میزنه ریخته شده...!!!

آزادی!!! کجایی آزادی...!!!؟
جالبی باشه که توجه منو به خودشون جلب کردند و دوست دارم برای شماها هم بگم
شاید واسطون جالب بودند...
من زنم... بی هیچ آلایشی...
او خواست که من زن باشم...
من زنم...من ناقص العقلم و تو عقلت کاملتر از من بود...
من زنم...یاد گرفتم که عاشقت باشم و همیشه متهم به هرزگی شوم
و حال آن که تو بی آنکه عاشقم باشی تظاهر کردی که با من خواهی ماند...
من زنم...کوه را حرکت میدهم بدون آنکه کلمه ای از خستگی و دلسردی بر زبان آورم
و تو همواره ناراضی و پیر صدا سنگریزه ها را جابه جا میکنی...چرا که تو نیرومندتری!!!!
من زنم... وقت تولد نوزاد تلخی بیداری شبها بر بالین فرزندمان
سکوت و صبر روزمان و خشم تو مال من...
لذت های شبانه خواب های شیرین و افتخار مردانگی مال تو...
عادلانه است یا نه!!!!!؟
آری من زنم...او خواست که من زن باشم
و همچنان به تو اعتماد خواهم کرد و عشق خواهم ورزید
و به مردانگی ات خواهم بالید و با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد...
تو مرد بمان...
این راز که "من از تو مردترم " را به هیچ کس نخواهم گفت..

حافظه ی سرد یعنی بایگانی حواس من آتش گرفته است...
چهار عمل اصلی ماشین حساب:
حواس من جمع نیست...
من از من منها شده ام...
من در من ضرب نمی شوم...
من بر من تقسیم نمی شوم...
حساب من پاک پاک است...
سیب آدم نیست...!!!!سیبی که حوا به دندان گرفت...
آدم و حوا را سیب خانگی از بهشت به زمین پرتاب کرد
مرا سیب سرد حافظه از زمین به فراموشی پرتاب می کند...
ما همه را فراموش کرده ایم...میگوییم یادمان رفته است...
آقاسی کشتی گیر نبود آواز می خواند
و نصیری نقاش نبود هالتر می زد...
فروغ شاعر بود و عزیز بود و من و تو او را نمی خواندیم
ما زن روز می خواندیم و عزیز نبودیم...

شعر خیلی قشنگیه...شاید این شعر حرف دل خیلی ها باشه...مخاطب این شعر هر کسی میتونه باشه ولی مخاطب من فقط یه نفره و خودشم اینو خوب میدونه حتی اگه وانمود کنه که نمیدونه...
?You, do you remember me
?Like I remember you
Do you spend your life
?Going back in your mind to that time
Cause I, I walk the street alone
I hate being on my own
And everyone can see that I really fell
And I'm going through hell
Thinking about you with somebody else
Somebody wants u, somebody needs u
Somebody dreams about u every single night
Somebody can't breathe, without you it's lonely
Somebody hopes that one day you will see
That somebody's me, that somebody's me, yeah
?How, how did we go wrong
It was so good and now it's gone
And I pray at night that our paths soon will cross
And what we hide isn't lost
Cause you're always right here in my thoughts
Somebody wants u, somebody needs u
Somebody dreams about u every single night
Somebody can't breathe, without you it's lonely
Somebody hopes that one day you will see
That somebody's me, that somebody's me, yeah
You will always be in my life even if I'm not in your life
Cause you're in my memory
?You, will you remember me
...And before you set me free, Oh, listen Please
...Somebody Needs You


مردها مثل کوه استوارند ولی مثل دشت پست اند...
مثل شیر قوی اند ولی مثل سوسک کثیف اند...
مثل دریا خوش صدان ولی مثل مرداب لجن اند...
مثل سیب خوش مزه اند ولی مثل آلبالو کرم دارند...
تو یه کلام همشون مثل قرمز گرم اند ولی مثل قهوه ای گه اند...
(البته بازم از خوانندگان مرد این وبلاگ معذرت میخوام اما همون طور که دیدید ما هم جنبه های خوبتون رو گفتیم هم بدتونو...)


گريه نکن
شيطوني نکن
دست تو دماغت نکن
تو شلوارت پيپي نکن
مامانت رو اذيّت نکن
روي ديوار نقاشي نکن
انگشتت رو تو پريز برق نکن
دمپايي بابا رو پات نکن
به خورشيد نگاه نکن
شبها تو جات جيش نکن
تو کمد مامان فضولي نکن
با اون پسر بيتربيته بازي نکن
اسباببازيها رو تو دهنت نکن
زير دامن شمسي خانوم رو نگاه نکن
دماغت رو تو لوله جاروبرقي نکن
دورهي دبستان:
موقع رفتن به مدرسه دير نکن
پات رو تو جاميزي نکن
ورقههاي دفترت رو پاره نکن
مدادت رو تو دهنت نکن
به دخترهاي مدرسه بغلي نگاه نکن
تخته پاککن رو خيس نکن
حياط مدرسه رو کثيف نکن
با دخترها شمسي خانوم «دکتربازي» نکن
دست تو کيف بغل دستيت نکن
تختهسياه رو خطخطي نکن
گچ رو پرت نکن
تو راهرو سرو صدا نکن
تو کلاس پچپچ نکن
آتاري بازي نکن
دورهي راهنمايي:
ترقّه بازي نکن
سگا بازي نکن
جاهاي بدبد فيلمها رو نگاه نکن
موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
تو کوچه فوتبال بازي نکن
دست تو جيبت نکن
با مامانت کلکل نکن
تو کلاس صحبت نکن
بعد از ظهر سروصدا نکن
با دختر شمسي خانوم منچ بازي نکن
اتاقت رو شلوغ نکن
روي ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
عکس لختي تماشا نکن
با بچّههاي بيادب رفت و آمد نکن
جرّ و بحث نکن
دورهي دبيرستان:
با کامپيوتر بازي نکن
تو حموم معطّل نکن
تقلّب نکن
با دوستات موتورسواري نکن
عصرها دير نکن
با دختر شمسي خانوم صحبت نکن
با بابات دعوا نکن
تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
تو خيابون دنبال دخترها نکن
مردمآزاري نکن
نصف شب سرو صدا نکن
فيلم ..... نگاه نکن
وقتت رو با مجله تلف نکن
چشمچروني نکن
دورهي دانشگاه
رشته اي رو که دوست داري انتخاب نکن
بيست و چهار ساعت چت نکن
سر کلاس درس غيبت نکن
با دختر شمسيخانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
خيابونها رو متر نکن
تو سياست دخالت نکن
با دخترهاي مردم هر کاري دلت خواست نکن
شب بر اي شام دير نکن
با مأمور پليس کلکل نکن
چراغ قرمز رو، عشقي رد نکن
موبايلت رو ريجکت نکن
حذف پزشکي نکن
آستين کوتاه تنت نکن
همه رو دودره نکن
دورهي سربازي:
موهات رو بلند نکن
روت رو زياد نکن
از اوامر سرپيچي نکن
فرار نکن
با اسلحه شوخي نکن
غيبت نکن
به آينده فکر نکن
درگيري ايجاد نکن
به فرمانده بياحترامي نکن
غير از خدمت به هيچ چيز ديگري فکر نکن
با رئيس عقيدتي جرّ و بحث نکن
اعتراض نکن
با دختر شمسي خانوم نامهنگاري نکن
از تلف شدن وقتت ناله نکن
از آشپزخونه دزدي نکن
دورهي شوهر بودن:
با زنت شوخي نکن
زنت رو با دختر شمسي خانوم مقايسه نکن
به زنت خيانت نکن
با دوستانت الواتي نکن
خودت را توي اورکات، سينگل معرفي نکن
به زنهاي ديگه نگاه نکن
موبايلت رو قايم نکن
از عکسهاي قبل از ازدواجت نگهداري نکن
پولت رو خرج دوستات نکن
رفتار دوران مجرّدي رو تکرار نکن
غير از زندگي مشترک به هيچ چيز فکر نکن
ريسک نکن
بدون اجازه زنت هيچ کاري نکن
دورهي پدر بودن:
بچّه رو تنبيه نکن
به بچّه بيتوجّهي نکن
بچّهت رو با بچّههاي ديگه مق ايسه نکن
به بچّه توهين نکن
بچّه رو از بازي منع نکن
بچّهت رو به کتک زدن بچّه دختر شمسي خانوم تشويق نکن
با بچّه کلکل نکن
بچّه رو محدود نکن
بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
به مادر بچّه بيتوجّهي نکن
بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
آزادي بچّه رو محدود نکن
به حلالزاده بودن بچّه شک نکن
از خواستهاي بچّه چشمپوشي نکن
دورهي پيري:
بر اي بچّههات مزاحمت ايجاد نکن
نوههات رو لوس نکن
با پيرزنهاي ديگه معاشرت نکن
به خاطراتت فکر نکن
پولت رو خرج نکن
هوس جووني نکن
غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
با زنت بيوفايي نکن
از رفتن به خانهسالمندان احساس نارضايتي نکن
لباس شاد تنت نکن
به بيوه شدن دختر شمسي خانوم توجّه نکن
تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
از گذشته ناله نکن
به هر کي رسيدي، نصيحت نکن
به آينده فکر نکن
دورهي پس از مرگ:
حالا ديگه دوره نکن، تموم شد! حالا هر کاري دلت ميخواد بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...بکن
...ولي فقط با روح دختر شمسي خانوم کاري نکن
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلي
سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشهام گپ زدن است
گاه گاهي مينويسم تكليف
ميسپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من ميخواهي
من از او پرسيدم
دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم
قبلهام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجرهها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي ميخوانم
كه خروس ميكشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بيكرنش ميخوانديم
نمره بي خواهش ميآورديم
تا معلم پارازيت ميانداخت
همه غش ميكرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آن روز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در ميگشت
يك نمره قبولي ميخواست
من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك ميزد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ ميگفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مينوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نميخندم اگر دوست من ميافتد
من نميخندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نميخندم اگر موي سرم ميريزد
من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب ميدانم استاد
كي كوئيز ميگيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا، نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي ميميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظميها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطاها برويم
ببخشید مطالب من همگی طنز هستند. من عاشق انتقادم اگه انتقادی دارید بهم بگید خوشحال میشم. امدوارم همیشه خنده رو لباتون باشه![]()
به آن زن ذليلان فرزانه ات
به آنان که در بچه داري تک اند
در حال عوض کردن پوشکند
به آنان که با ذوق و شوق تمام
به مادر زن خود بگويند مامان
به آنان که دامن رفو ميکنند
ز بعد رفويش اتو ميکنند
به آن قرمه سبزي پزان قدر
به آن مادران به ظاهر پدر
الهي به آه دل زن ذليل
به آن اشک چشمان ممد سبيل
که ما را بر اين عهد کن استوار
از اين زن ذليلي مکن برکنار
![]()
![]()
